ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

687

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

برقوق به خانهء خود در خارج از قلعه فرود آمد بر ديگر مماليك خود سلاح پوشيد و به ميدان اصطبل درآمد . سپس آهنگ در كردند و چون بسته بود آن را آتش زدند و امير قرطا المنصورى از ديوار باب السر بالا رفت و در را بگشود . همه داخل شدند و به دفع انيال پرداختند . مماليك برقوق كه به انيال پيوسته بودند نزد او بازگشتند و انيال را زير باران تير گرفتند . انيال گريخت و مجروح به خانهء خود رفت . امير برقوق او را احضار كرد . انيال پوزش خواست و گفت او را قصدى جز آن نبوده است كه بر بركه غلبه يابد . برقوق او را بند برنهاد و به زندان اسكندريه فرستاد و يلبغا الناصرى را چنان كه بود امير سلاح كرد و او را از نيابت طرابلس فراخواند . خبر اين واقعه به بركه رسيد . شتابان از بحيره بيامد و كارها به سامان آمد آنگاه در مشاغلى كه در اين فتنه خالى مانده بود نظر كردند و كسانى را به تصدى آنها گماشتند و آنان را كه در فرونشاندن اين فتنه فداكارى كرده بودند چون امير قرط و امير قردم در زمرهء خواص آوردند . اين واقعه در سال 781 اتفاق افتاد . انيال همچنان در اسكندريه در بند بماند تا ماه صفر سال 782 كه او را آزاد كردند و بر طرابلس امارت دادند . سپس منكلى بغا الاحمدى نايب حلب بمرد و انيال را به جاى او مأمور كردند . آنگاه در آخر همان سال او را بار ديگر گرفتند و در كرك زندانى كردند و بيبغا الاحمدى را به جاى او فرستادند و بندمر الخوارزمى جاى الاحمدى را گرفت . سپس در سال 781 حيار بن مهنا امير عرب در شام بمرد و معيقيل بن فضل بن عيسى و زامل بن موسى بن عيسى به شراكت عهده‌دار مقام او شدند ولى هر دو عزل شدند نعير بن حيار به جاى آن دو امارت عرب يافت . شورش بركه و به خوارى افتادن او و استقلال امير برقوق امير بركه در ادارهء كار مملكت - چنان كه گفتيم - عديل برقوق بود . ياران امير برقوق مىخواستند در اموال دستشان گشاده باشد ، ولى او در انجام امور مملكت سخت جدى بود و به عمران و آبادى ميل وافر داشت و در بسيارى مواقع با آنان به معارضه برمىخاست و از اعمال خلافشان ممانعت مىنمود . ايشان كه از اين سختگيرى ناخشنود بودند كينهء او را در دل گرفتند و بركه را به شورش عليه او تحريك نمودند كه برخيزد و خود به استقلال زمام امور را در دست گيرد . از ديگر سو بركه را گفتند كه ايتمش [ 1 ] از ياران امير برقوق همواره امير برقوق را بر ضد او برمىانگيزد و آب را گل آلود مىكند و قصد آن دارد كه جاى او را بگيرد . بركه عزم جزم كرد كه ايتمش و امير برقوق را از مسند فرمانروايى برافكند . پس به عزم فروگرفتن ايتمش

--> [ ( 1 ) ] متن : اشمس .